سحر امامی، نماد پایداری ایران در هجوم تاریکی
ناگهان، غرش مهیبی فضا را درید. نه رعد بود و نه غرش آسمانی، بلکه صدای خصم بود که دیوارها را میلرزاند. موشکهای صهیونیستی، با کینهای کورکورانه، ساختمان صدا و سیما را نشانه رفته بودند.
گویی میخواستند صدای حقیقت را خاموش کنند، میخواستند حلقوم رسانهای ایران را بفشارند.
دود و غبار، مهمان ناخوانده استودیو شد. آوار از سقف فروریخت، و چراغها، چون چشمهای بهتزدهای، برای لحظهای خاموش و روشن شدند.
خانم امامی، چون سروی مقاوم در تندباد، از جای خود تکان نخورد. دستش را محکمتر به میکروفون فشرد، گویی ریسمان نجاتی را در دست گرفته بود.
صدایش، که لحظهای پیش خبر را با متانت گزارش میکرد، اکنون با لرزشی نامحسوس، اما با قدرتی بینظیر، دوباره طنینانداز شد: «شنوندگان عزیز… هماکنون… مورد حمله قرار گرفتهایم… اما… صدای ایران خاموش نخواهد شد.”
کلماتش، گویی از اعماق جانش برمیخاست. نه واهمه ای در آن بود و نه تسلیم. فقط عزم بود و اراده. او نه تنها یک گوینده، بلکه نمادی بود از پایداری یک ملت.
در دل آن آشوب و وحشت بود. او با هر کلمهای که بر زبان میآورد، مشعلی از امید را روشن میکرد.
او به مردم ایران میگفت: «اینجا، در قلب هجوم، ما ایستادهایم. صدای شما، صدای ایران، هرگز خاموش نخواهد شد.»
ایشان گوینده نبود، او خودِ خبر بود؛ خبری از شجاعت، از استقامت، از زن ایرانی که در برابر هجمه بیداد، چون شیرزنی حماسه میآفریند.
در آن لحظات پرآشوب، خانم امامی، با قامتی استوار و صدایی رسا، پیامآور این حقیقت بود: حتی اگر دیوارها فرو ریزند، حتی اگر آسمان غریبه شود، قلب تپنده ایران، تا ابد خواهد تپید و صدای حقطلبیاش تا همیشه شنیده خواهد شد و اینگونه بود که نام «سحر امامی» نه فقط بر تارک خبر بلکه در دل تاریخ شجاعتهای زنان این سرزمین جاودانه شد.
























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0