آتش در دل جنگلهای کهن هیرکانی زبانه میکشد و میراثی میلیونساله را تهدید میکند؛ رخدادی که حتی از جنوبیترین نقطه کشور نیز میتوان سنگینی غم و خسارتش را احساس کرد، انگار که شعلهها به جان همه ایران افتادهاند.
پدرم دیگر پیر شده بود. هنگام راهرفتن، اکثراً به دیوار تکیه میداد. بهتدریج، آثار انگشتانش روی دیوارها نمایان میشد، آثاری که نشانهای از ضعف و ناتوانیاش بود.
در گسترهای از جغرافیا که خون و خاک با هم پیوند خورده بودند و هر وجب از آن، گواه رنج و رشادت بود، داستان “شاهرخ” و “بهرام” افتخاری، دو برادر که نامشان با بهشت زهرای جیرفت گره خورده است، نه تنها حماسهای از نبرد، بلکه تجلیگاه عشقی برادرانه و ایثاری بیکران است. این دو سرو قامت، که از یک ریشه برآمده بودند، در بحبوحه جنگی تحمیلی، قامت بر افراشتند تا پاسدار خاک و ناموس این دیار باشند.
خبر پر کشیدن جوان برومند و ایثارگر، حمید مرادی، در میان شعلههای سرکش جنگلهای کوه آبیدر سنندج، قلبها را به درد آورد و غمی جانکاه بر سینه هر دوستدار طبیعت و انسانیت نشاند.
پدرم، آن انسان نجیب و زحمتکش، همیشه ستون محکم زندگی ماست، از همان روزهای کودکی، پدرم برایم تصویری از امنیت و مهربانی بود.